رودمعجن - حیتا

وبلاگ گروهی رودمعجنی های سراسر ایران

 کشف الاصطلاحات(قسمت اول-حیوانات)
در قدیم الایام و پیش از اینکه جاده ای وجود داشته باشد و وسایل ارتباط جمعی کشف شده باشند ارتباط مناطق و از جمله روستاها با یکدیگر و با شهرها بسیار کم و در حد رفع حوائج ضروری بود.مردمان روستاها غالبا تمام عمر را درروستا به سر میبردند و به ندرت ازان خارج شده و با عالم بیرون ارتباط بر قرار میکردند مگر در مواقع ضروری مثل وقتی که قحطی در روستا ها حادث میشد که در این هنگام برای تامین اذوقه ی مورد نیاز دست به سفر به اطراف میزدند.البته کسانی بودند مثل بازرگانان و تجار و خوانین ویا درویشان که ارتباطشان با عالم بیرون بیشتر از عامه ی مردم بود اما اینان از لحاظ عددی عده ی کمی را شامل میشدند و اکثریت با کسانی بود که همیشه داخل روستا زندگی میکردند و از عالم خارج چندان خبری نداشتند. به خاطر این عدم ارتباط با دنیای بیرون مردمان روستا تقریبا در همه ی امور از جمله در کارهای اقتصادی و مذهبی به خودشان متکی بودند و هر چیزی را که نیاز بود در داخل خود روستا تولید میکردند.این به خود اتکایی در حوزه ی زبان و کشف اسامی برای حیوانات، گیاهان و اشیاء نیز خود را نشان داد چنانکه مثلا برای یک حیوان واحد گاهی در چند روستا چند اسم مختلف وجود دارد که این اسامی بعضا ربطی به هم ندارند.اما با گسترش وسایل ارتباط جمعی وتسلط فرهنگ مسلط بر خرده فرهنگهای محلی لاجرم اوضاع بسیار متفاوت شد و از جمله اینکه برای حیوانات و اشیاء  وگیاهان گوناگون اسامی واحدی به وجود امد که همه از ان پیروی کردند و اسامی محلی کم کم متروک شده و به وادی فراموشی سپرده شد.اما اگر شما به رودمعجن سفر کنید خواهید دید که هنوز برخی از این اسامی متروک مورد استعمال قرار میگیرد.سعیم بر این است که در طی چند نوشته این اسامی  که کم کم دارد متروک میشود( چنانکه اکثر نسل دوم کسانی که از رودمعجن مهاجرت کرده اند با این اسامی اشنایی ندارند) را برای شما معرفی کنم.در این نوشته از حیوانات شروع میکنم.

1-رواح(به کسر ر):همان روباه است.حالا چطور شده که ب قلب به واو شده معلوم نیست.در باره ی تبدیل "ه" به "ح" باید گفت که مردمان رودمعجن علاقه ی خاصی به ادا کردن حروف از ته حلق دارند لذا اکثر "ه" ها  در گفتار به "ح" تبدیل میشوند.مثل "هورت هورت"به "حورت حورت".هر وقت باران می اید و هوا افتابی هم هست بنا بر یک روایت مشهور"رواح بزئیه".که غالبا این عمل زائیدن روباه در فصل بهار رخ میدهد.
2-شبوش:همان شپش است.این جانور موذی در قدیم در کله ی اکثر اهالی یافت میشده و به قدری در زندگی انها مدخلیت داشته که حتی یکی از انگشتان دست به نام انگشت"شبوش کوشی" معروف بوده که شپشها را  روی ان قرار داده و راهی دیار باقی میکرده اند.یک چیزی شبیه به تخته هایی که در زمانهای قدیم جلادها سر محکومین را روی ان از تن جدا میکردند.امروزه به لطف پیشرفت بهداشت دیگر ان انگشت کارکرد چندانی ندارد و برای کارهای دیگر مثل خالی کردن دماغ مورد استفاده قرار میگیرد.
3-کَ یگ:همان کک میباشد.این جانور موذی تقریبا در تمام خانه های رودمعجن به صورت گله وار پیدا میشود چنان که یک ضرب المثل معروف رودمعجنی میگوید"خنه ی بِ کیگ میثل منچستر یونایتد بِ الکس فرگسن"..یک روایت مشهور میگوید که"گوسبند خنر کیگ دنمنه خر خله خنه هار پر کیگ منه" اما این روایت چندان صحت ندارد چون به وفور مشاهده شده که حتی خانه هایی که خر هم ندارند"دکوفته ی"کیگ میباشند.البته سالهاست اهالی با این موجودات به تفاهم رسیده و با همدیگر همزیستی مسالمت امیزی دارند فقط وقتی کسی از شهر به روستا میرود این جانواران  به قول معروف"کبابش منن"
4-کوخ پله:همان کرم ابریشم است.شما اگر در ماههای اردیبهشت و خرداد به رودمعجن سفر کردید و در محاوره ی بین دو نفر با جملاتی نظیر"شما هم کوخ کیردین؟"یا"شما چنده کوخ درن؟" روبرو شدید  تعجب نکنید و ان را حمل بر بی ادبی و عدم رعایت نزاکت اخلاقی از جانب ساکنان تلقی نفرمائید  چون منظورشان این است که"ایا شما هم کرم ابریشم دارید؟"یا "شما چقد کرم ابریشم دارید؟" واگر در جواب شنیدید که میگویند"هم اینه ما یک جعبه کوخ درم" منظورشان این است که"بله ما یک جعبه کرم ابریشم داریم".
5-مزغ(به فتح ز):همان وزغ است که واو ان قلب به میم شده است.البته اهالی غالبا برای قورباغه اسم جداگانه ای لحاظ نمیکنند و قورباغه را هم جزء گروه مزغها(وزغ)محسوب میکنند.وحتی گاهی مشاهده میشود که هر جا نوری که روی دوپا میجهد هم مزغ(وزغ) نامیده میشود چنانکه روایت کرده اند که روزی عده ای از اهالی در سر چشمه ی "شوچنار" مشغول استراحت بودند . یک کانگورو که در مسیر"سیدنی" به "دربی" در حال تردد بود از انجا گذشت یکی از اهالی در دم گفت"اهووو چی مزغ گگه یه"یعنی"وای خدای من چه وزغ بزرگی".
6-گو(به ضم گاف):همان گاو است اما باید به یک نکته ی ظریف توجه داشت.در رودمعجن دو نوع گاو(گو)وجود دارد.یکی همین گاو معمولی که همه جا به ان گاو گفته میشود و دیگر جانوری است که که فقط در رود معجن به ان گاو میگویند و اصلا معلوم نیست روی چه حسابی به جانوری به این کوچکی گاو گفته میشود لابد فقط به خاطر رنگ سیاهش.این جانورشش پا داشته و قدش بین 2 تا 4 سانتی متر متغییر است. شامل انواع متعددی میشود .در رده بندی زیست شناسی جزء سوسکهای کوهی محسوب میشود.معروفترین نوع ان در تابستانها  مدام پهن خر و گاو را به صورت توشله درست کرده و در لانه اش برای زمستان ذخیره میکند.
7-جیغنه:پرنده ایست با بالهای قوی،چشمانی نافذ،بسیار تند پرواز و غالبا به رنگ خاکی.احتمال زیاد این پرنده همان شاهین است که در رودمعجن به این نام خوانده میشود.کلاغ دشمن خونی وی میباشد.در عصرهای پائیز اگر به اسمان رودمعجن نگاهی بیاندازید قطعا در گوشه ای از ان چند کلاغ را مشغول"پیشنه کیردن"یک جیغنه میبینید.جیغنه لانه اش را غالبا بالای"سفدال" و در مکانهای دور از دسترس میسازد.
8-کلاغ قجه(به فتح قاف و جیم):پرنده ایست با دم دراز و سرو بالهای سفید وسیاه(اله).علما در مورد اسم علمی ان اتفاق نظر ندارند اما نظر جمهمور علما بر ان است که کلاغ قجه نوعی سار میباشد.هویت وی هنوز کاملا مشخص نشده.
9-گور وحی(به کسر ر و فتح واو):جانوری است با طول 5 تا 10 سانتی متر.به رنگهای سبز و خاکی.با دستهایی بسیار بزرگ و پاهایی کوچک.پشتش به صورت قوسی بوده و وسرش مانند سر ملخ است.اسم علمی ان چندان مشخص نیست.برخی از علما عقیده دارند که گور وحی همان "اب دزدک" است اما احتیاط واجب ان است که این عقیده را نپذیریم چرا که این نظر بنیان درستی ندارد. از تمام عزیزانی که میدانند اسم واقعی این حیوان چیست تقاضای همیاری داریم.اکثر گو سفند دارها عقیده دارند که اگر گوسفند گوروحی را بخورد جا به جا میمیرد.البته این امر هم اثبات نشده چون هنوز هیچ گوسفندی را بعد از مرگ برای کالبد شکافی به پزشکی قانونی نبرده اند تا معلوم شود گور وحی خورده یا نه!
10-کوخ کلخ(به فتح لام):"کوخ کلخ" یک حیوان مشخص نیست بلکه شامل گروه عظیمی از حیوانات موذیه بی نام نشان میشود که دیگر کسی اینقدر بی کار نبوده که بنشیند و برای تک تک انها اسم بگذارد لذا تمام انها را داخل یک گروه بزرگ کرده و اسمشان را گذاشته اند "کوخ کلخ".شما اگر در بهار و تابستان به رودمعجن بروید  و یک شب انجا بخوابید احتمالا صبح که از خواب برخیزید یک جای بدنتان ورم کرده ،قرمز و سفت شده و به شدت احساس خارش خواهید کرد .در این جاست که به شما میگویند"کوخ کلخه ورت کنده" منظور این است که"کوخ کلخ شما را نیش زده".
11-بزغله مار:همان بز مجه است که افسانه های زیاد ی از ان بر سر زبان هاست و گاهی حتی با اِژدها هم  خلط میشود چنان که میگویند از دهان بزغله مار اتش بیرون میزند.ولی خیلی این مطالب را نباید جدی گرفت.احتملا قدیمیهای روستا چون شاهنامه زیاد میخوانده اند و به هفت خوان رستم هم علاقه داشته اند کوههای روستا را قرینه ی  جبال طبرستان و بزمجه را هم قرینه ی اژدها گرفته اند.
12-فیرفیرک:همان پروانه است.عموما اهالی رودمعجن علاقه ای به جزئیات ندارند.شاید اصلا وقت این کار را ندارند"از بس کار و شو بزی ور سر کله شه ریخته".لذا تمام پروانه ها را با رنگها وشکلهای مختلف در گروه"فیرفیرک"جای داده و تفاوتی بین انها قائل نمیشوند.حتی دیده شده که برخی از اهالی  خفاش را هم جز گروه" فیرفیرک"ها محسوب کرده واین پرنده را در این دسته جای میدهند.البته ناگفته نباید گذاشت که"فیر فیرک" گستره ی معنائیه بسیار وسیعی دارد چنانکه به "فر فروک"هایی که بچه ها برای بازی میسازند نیز"فیر فیرک"میگویند همچنین عموم اهالی به پنکه سقفی هم نام "فیر فیرک"داده اند.
 

13-لق لوو(به فتح دو تا لام البته برخی از علما لام اول را به سکون میخوانند).همان نوزاد قورباغه بوده که تازه از تخم بیرون امده و هنوز در مرحله ای میباشد که دارای دم و  اب شش بوده و در اب شنا میکند.دارای کله ای گرد و دم پهن بوده وسیاه رنگ میباشد.این از عجیبترین اسمهایی است که برای یک حیوان میشود اتخاب کرد.علما تلاشهای بسیاری کردند تا بلکه دریابند کدام شیر پاک خورده ای و به چه منظور چنین اسمی روی این حیوان گذاشته است که حتی تلفظ اسمش  هم کار حضرت فیل است اما سالهاست به هیچ نتیجه ای نرسیده اند.مواظب باشید که وقتی برای "مهی گیری"به "کل اندر"مراجعه میکنید این "لق لوو"ها را به جای "مهی"صید نفرمائید

14-کوگ(به فتح کاف):همان کبک میباشد.غالبا وقتی که برف سنگین در زمستان میبارد فرصت خوبی برای شکار "کوگ"پیش می اید.در این زمان شما "پوتی"و"کله کش"و"اَرخلُق"خود را به تن کرده و  راهی کوههای اطراف میشوید.اگر شانس بیاورید و "جلد" هم باشید احتمالا بعد از 5-6 ساعت"خر پلنگ بزی"و "جیغ و جار"و عر وبور"و"قیل و قیطال"و"های ته بگیر امه"و های بالا بپا امه"و از اینجور عملیاتها یک عدد"کوگ" میتوانید بگیرید.علما مکانهایی نظیر"بزه ی اغال موشی"،"پیش چال"و"تگو سنگ زور" و"نصر چنار"را برای "کوگ"گیری مناسب دانسته اند.

15-تکه(به فتح ت و کاف):همان بز نر میباشد.بعضا به تکه "نر بوز"هم میگویند."تکه"دارای گردنی کشیده،سینه ای ستبر،چشمانی بزرگ و قامتی استوار است.شاخ های ان بلند و نوک تیز بوده که عموما دو تا سه بار پیچ خورده است.سعی کنید با جماعت "تکه"اصلا شوخی نکنید چون عموما موجود شوخ طبعی نیست.در اواخر تابستان به اصطلاح فصل"شُر"کردن تکه ها میباشد.در این هنگام "تکه"ها صدا های عجیب  وغریب از خود صادر کرده و بوهای مشمئز کننده ا ی از انها متصاعد میشود.در این فصل حتما فاصله ی شرعی را با این حیوانات رعایت کنید چون در این فصل بعلت دوری از خانواده این جانوران اصلا اعصاب درستی و درمانی ندارند و ممکن است کاری دست شما بدهند.

  16-عسب سوار(به فتح عین و ضم سین):مورچه های قرمز بزرگ را میگویند که قسمت انتهائی انها به طرف بالا برگشته است.این مورچه ها به علت اینکه شکل ظاهریشان مانند یک  درشکه است به این نام خوانده شده اند.در قدیم که هنوز کامپیوترو گیم نت و پلی استیشن و اینجور تفریحات موجود نبود کودکان روستا اوقات فراغت خود را با"عسب سوار"دعوا میگذراندند.چنانکه دو تا از این موجودات را روی کف دست خود میگذاشتندوانها را به جان هم می انداختند."عسب سوار"ها همدیگر را"دندو"میگرفتند و اش و لاش میکردند و بچه ها لذت میبردند.یک چیزی توی مایه ها ی خروس دعوا یا سگ دعوا اما با خشونت و سرو صدای کمتر.این بازی برای کودکان زیر 4 سال جذابیت داشت

17-مینج(به سکون تمام حروف).همان زنبور است.البته "مینج"خودش انواعی دارد.مثل"مینج زرد"که کوچک و زرد رنگ بوده(و گاهی زرد خالخالی) و قدرت نیش زنی چندانی ندارد و"مینج کهی"که همان زنبور گاوی میباشد و اگر"ورت کنه گورت گو و تا دو سه روز بنک مزنی".یکی از تفریحات بسیار مهیج بچه های روستا"اشُر کیردن اغال مینج"میباشد.در این بازی یکی از بچه ها چوبی را در "اغال مینج"کرده و در ان"شر شر"میکند،با اینکار "مینج"ها عصبانی شده و از "اغال"شان بیرون میریزند و"پیشنه"ی بچه ها میکنند و بچه ها نیز"فلار"میکنند.معولا طی این بازی"سرو کله و لینگ و پیچه"ی چند نفر از بچه ها "بادونک"میشود.قدما عقیده داشتند که "هرکه بِره به دم اغال مینجه و جماشر بدر کنه و او محل اغالشر اشُر کنه و دهمونچونک بسته تا مینجا خوب ورش کنن عصلا د عومرش بیمار نمره"البته این عقده ی قدما در حد یک تئوری باقی ماند و خدا را شکر به مرحله ی اجرا نرسید.

18-بلیش مار:همان خر خاکی میباشد.حیوانیست با هشت پا و به شکل لاکپشت.با اندازه ای به طول 5 سانتی متر.چون  به شکل بالشت پهن میباشد ان را به این نام خوانده اند.اهالی معتقدند که این جانور نیش میزند لذا به محض دیدن ان با"لخ کوش"به جانش می افتند اما قدرت نیش زنندگی ندارد.

19-دولمک(به فتح میم).همان عنکبوت میباشد.باید توجه داشت که عنکبوتهای کوچیک را"دولمک"و عنکبوتهای بزرگ را"عنکپُت"میگویند.به تار عنکبوت هم"پیرتنُک"گفته میشود.شایان ذکر است که یک نوع عنکبوت"لینگ بلند"یعنی  با دست و پاهای بزرگ وجود دارد که استثنا به ان"بَخت"میگویند.این نوع عنکبوت در مکانهای تاریک و ساکت و ارام "پیرتنک"میبندد.زنان قدیمی از کشتن"بخت"هایی که در گوشه ی خانه ها"پیرتنک"میبندند خودداری میکنند چون اعتقاد دارند همین"بخت"ها بودند که وقتی حضرت محمد در هجرت از مکه به مدینه به غار ثور پناه برد در دهانه ی غار "پیرتنک "بستند و مانع از ورود مشرکین به غار شدند.بهرحال این "بخت"ها هنوز دارند نان کاری را میخورند که اجدادشان در 1400 سال پیش انجام دادند

20-جونه(به فتح واو):همان گاو نر میباشد.غالبا در روستا 2-3 تا "جونه"بیشتر نیست.نکته ی مهم در مورد"جونه"این است که غالبا "جونه"را از خانه بیرون نمی اورند مگر در زمانهای خاص.لذا این حیوان اکثر عمر خود را در"پیگاه"میگذراند.در جوامع انسانی  زنان را از حضور زیاد در اجتماع مانع میشوند اما در اجتماع گاوها این قضیه کاملا برعکس است و این گاوهای نر هستند که باید عمرشان را در گوشه ی خانه بگذرانند.البته در قدیم و قبل از ورود تراکتور برای "خرمن کوی"از گاو نر که به ان"ورزا"میگفتند استفاده ی فراوان میشد.این گاوها را به"گو بردی"میبستند و دور خرمن 20 روز تا یک ماه میچرخاندند تا خرمن"کوفته رو".در ان ایام حضور این گاوها در اجتماع پر رنگتر بود.

21-کوقز(به فتح واو):این عجیبترین حیوانی است که وجود دارد.یعنی به عبارتی اصلا وجود ندارد.هنوز کسی وجود ندارد که حیوانی به اسم "کوقز"را دیده باشد اما اسم این حیوان شایع است.این که این حیوان پرنده است یا چرنده یا خزنده معلوم نیست.هیچ کس هیچ اطلاعی از این حیوان ندارد.علما در مورد این حیوان دو تئوری را مطرح میکنند.یکی اینکه احتمالا این حیوان در ازمنه ی قدیم وجود داشته و کم کم نسلش رو به انقراض گذاشته و از سه نسل پیش به اینطرف کاملا منقرض شده و فقط اسمی از ان به جای مانده.مثل دایناسورها که میلیون ها سال پیش منقرض شدند اما اسمشان هنوز هست.تئوریه دوم میگوید که اهالی روستا اول این اسم را اختراع کردند ولی بعد هرچه گشتند هیچ حیوانی که به درد این اسم بخورد پیدا نکردند لذا این اسم همینجور روی دستشا ن ماند.الله اعلم



 کشف الاصطلاحات(قسمت دوم-اعضای بدن)
1-قبورقه(به سکون"ر"و فتح "قاف" دوم):همان قفسه ی سینه است.به عبارتی دنده های موجود در قفسه ی سینه از حد فاصل پرده ی دیافراگم تا قسمت انتهائی جناغ سینه را"قبورقه"میگویند.البته چند سال پیش یکی از اهالی هنگامی که به"خاک سفد"رفته بود تا مقداری خاک برای پشت بامش بیاورد و از "اوچک"پشت بام دربهارو زمستان راحت شده و نیازی به عمل طاقت فرسا و رقت بار"پش بل"در زیر باران نداشته باشد،حین "کولدن"نسخه ای از یک کتاب خطی کهن را یافته بود. نسخه شناسان  ابتدا قدمت این کتاب را مربوط به 400 سال پیش میدانستند که البته بعدها معلوم شد که این کتاب خطی چیزی نیست جز  دفتر علوم کلاس سوم"حسن مسکو"و قدمت ان به زحمت به 40 سال پیش میرسد.در این دفتر، مولف که یکی از اکابر علمای روستا  در علم زیست شناسی و لغت  بوده "قبورقه"را به صورت"غبورغه"نوشته است."قبورقه"جزء  اولین اعضائیست که هنگام دعوا مورد تهدید قرار میگیرد چنانکه مثلا در یک دعوا جزء اولین تهدیدات طرفین به همدیگر این است که میگویند:"اگر مجیرکت بدر ایه یک بسک د قبورقه ات زنم کی میثلی خر عرعر کنی"

2-گورد(به فتح دال):همان پهلو را گویند که شامل حد فاصل زیر بغل تا محل استخوان نشیمن گاهی میباشد."گورد"هم از جمله مکانهایی است که در دعوا ها"بسک و لقی"زیاد به ان اصابت میکند اما مهمترین مورد استفاده ی ان "جیشت دگروفتن"است."جیشت"یک درد ناگهانی،شدید و تیر کشنده است "کی بیک کرت"در نقطه ای از بدن ایجاد شده و بعد از یکی دو دقیقه درد شدید خوب شده و "ایله"میکند.جیشت را گاهی"باد"هم میگویند اما باید توجه داشت که با وجود خلط این دو در یکدیگر چند تفاوت ظریف بین انها وجود دارد.اول اینکه "جیشت" در 90 درصد موارد در قسمت"گورد"ایجاد میشود اما "باد"غالبا"د دیل مگرده"یعنی باد غالبا در قسمت شکم ایجاد میشود. دوم اینکه"جیشت"ناگهان می اید،عضلات را به شدت منقبض کرده و ایجاد دردی غیر قابل تحمل میکند و بعد از اندکی(که در غالب موارد حتی 30 ثانیه هم طول نمیکشد)به سرعت رفع میشود اما"باد"اهسته اهسته ایجاد شده ،درد ان به اندازه ی "جیشت"نیست و مدت ماندگاری ان هم بیشتر است و ممکن است حتی تا 10 دقیقه هم طول بکشد و "اِواش اِواش"هم خوب میشود و سوم اینکه "جیشت"اصولا نیازی به درمان خاصی ندارد چون سریع می اید و میرود اما هنگام گرفتن"باد"دراعضای بدن"قند دم"حتما باید مصرف شود االبته برخی اطبا"چای پر رنگ"و در موارد حاد "کپک کیردن کلپوره"را هم تجویز میکنند در ضمن هنگام  گرفتن" باد"فرد باید حتما"دمرو ابر اُفته".

3-زنگیچه(این کلمه را اعراب گذاری نمیتوان کرد):مفصلی که محل اتصال بازو به دست میباشد را"زنگیچه"گویند.وجه تسمیه ان هم احتمالا این است که وقتی ضربه ای به این محل میخورد بدن مور مور شده و احساس گیجی و رخوت به انسان دست میدهد.لذا از ترکیب دو واژه ی زن(زدن)+گیج ساخته شده.گیج هم به مرور زمان در تلفظ عامیانه به"گیچ"تبدیل شده است.غالبا وقتی ضربه ای به این مفصل میخورد فرد"شغلوو"کشیده و میگوید"ووووووووو وی د گور پیر صحبش،کلم د خلیش و پلیش امه" که یعنی"گیج شدم".

4-دیل:همان قلب(دل) میباشد اما باید به چند نکته در این باب توجه کرد.در نزد اهالی"دیل"یک عضو تنها نیست بلکه گاهی چنان دچار توسع معنایی شده که مجموعه ای از اعضا را در بر میگیرد.در اکثر اوقات به شکم و تمام اعضای ان اعم از روده و معده و طحال و... "دیل"گفته میشود.مثلا وقتی شخص اظهار میدارد که"باد د دیلم گردیه"اینجا منظور از "دیل"قلب نیست بلکه شکم است حالا کدام عضو شکم خیلی معلوم نیست . اطبا در این امر اختلاف دارند که در اینجا مراد از "دیل" معده است یا روده ی کو چک یا روده ی بزرگ .یا وقتی که فردی در اویل فصل بهار"اخکک"زیاد میخورد بعد از چندی اظهار میدارد که"د سر دیلم چل رفته" باز اینجا  منظوراز"دیل" مری میباشد که  اسیدهای فراوان رها شده از"اخکک"ها باعث ایجاد انقباض ان شده است.حتی مهمتر از ان گاهی "دیل"کل وجود ادم را شامل میشود.مثلا اگر شما از باب دشنام به کسی بگویید"مرگ"او بلافاصله در جواب شما میگوید"د دیلت".اینجا"دیل"استعاره از تمامیت وجود فرد است یعنی ان فرد برای کل وجود شما طلب مرگ کرده است.ملاحظه میکنید که "دیل"ندرتا به معنای اصلی خود که قلب میباشد به کار میرود.

5-گو دیل(به ضم گاف).قسمت زیر گردن تا استخوان جناغ سینه را "گو دیل"گویند.این مکان به علت اینکه فرورفتگیه کوچکی است بین قلب و شش به این نام خوانده شده که مراد همان گودی دل است.این مکان بیشترین استفاده را در مجالس ختم و عزا و روضه خوانیهای زنانه دارد.زیرا زنان در اینگونه مجالس هنگامی که شور مجلس بر انان غلبه میکند و به اصطلاح حالی پیدا میکنند مشت خود را گره کرده و اهسته اهسته "ور گو دلشه"میزنند و مرثیه های جانسوز سر داده و گریه میکنند.اما باید خاطر نشان کرد که مهمترین مورد استفاده ی ان در نفرینهای زنانه است چنانکه هرگاه زنی بخواهد کسی را نفرین کند با مشت پی در پی"ور گودیلش"زده و در حالیکه"شقر شقر" میکند بسته به میزان نفرتش از طرف مقابل جملاتی نظیر"ایلاهم تیر ور جگرت خُرَ،خدا امشالله در سر شگینی،خدا امشالله مارت در عزات اخن بدرنه،ایلاهم جگرت لخته لخته روَ دپِشت افته،به حق علی که سرت از ته روَ،ور تخته ی موردشوی افتی به حق امام زمان و..."را بر زبان جاری میکند.

6-عینه ی زنی:همان کشکک زانو یا کل مفصل زانو را میگویند.حدود دویست سال است که کل علما ء علم لغت شناسی هم و غم خود را صرف این کرده اند تا پی به این نکته ببرند که سر چه حساب و کتابی مفصل زانو را"عینه ی زنی"نامگذاری کرده اند اما متاسفانه تا کنون به هیچ نتیجه ای نرسیده اند."عینه"احتمالا همان"اینه"است که اهالی ان را اینگونه میخوانند اما اینکه مفصل زانو چه ربطی به اینه دارد فقط خدا میداند.

7-چنق(به فتح نون):همان چانه میباشد که "پوز"هم نامیده میشود.البته باید دقت داشت که در قسمت صورت به خصوص از دماغ به پائین معلوم نیست اهالی به چه دلیل در جزئیات دقیق شده و برای هر عضو کوچک اسمی انتخاب کرده اند چنانکه گاهی در این قسمت اشفتگی اسامی به وجود امده.از مردمان کل نگری که گاهی همه ی موجودات زنده را با نام"کوخ کلخ"و همه ی اعضاء بدن را با نام"دیل"نامگذاری کرده و کارخود را راحت کرده اند اینهمه توجه به جزئیات در این قسمت مایه ی اعجاب است.که به این اعضاء میپردازیم

8-بق(به ضم ب).همان لپ میباشد.البته توجه داشته باشید که "بق"قسمت خارجی لپ را گویند و قسمت داخلی ان نام دیگری دارد."بق"علاوه بر موارد استفاده ی فراوان یک مورد استفاده ی تفریحی هم دارد چنانکه کودکان زیر 4 سال برای پر کردن اوقات فراغت از ان استفاده میکنند.در این موارد یکی از کودکان به دیگری میگوید"بقتر باد دکو"و دیگری "بقشر باد دمنه"سپس کودک دیگر با انگشت به "بق"باد کرده ی او زده که در اثر خالی شدن ناگهانی هوا از "بق"طرف، صدای خنده داری ایجاد شده ، دو کودک را به خنده انداخته و مایه ی بهجت خاطر انان را فراهم میکند.

۹-بوک(تلفظش دقیقا مثل بوک انگلیسی است با این تفاوت که فشار روی کاف اخر است):قسمت داخلی لپ را از سمت دهان"بوک"میگویند. اگر شما در سر سفره باشید و لقمه های گنده برداشته و در دهان بگذارید حتما یکی از  اعضاء خانواده به شما خواهد گفت"دگُر چنو د بوکت خُینی،خواب اواشتر باخار سفره نمیه بجیکه".در این زمان شما نباید خیلی به این حرفها توجه کنید چون اگر شما"د بوکته نخُینن"بقیه"د بوکشه خواهند خُست"و سر شما بی کلاه خواهد ماند.

10-کلفچ(به فتح لام):ردیف دندان ها و مناطق اطراف ان که در جویدن غذا به کار میروند را "کلفچ" گویند چنان که اهالی به دندان مصنوعی هم "کلف"میگویند.پیرمردها غالبا به جای اینکه بگویند "نو باخرُم"میگویند"بوچ نویه ا کلف گیرم".واژه ی "کلفچک"هم مشتق از همین واژه است."کلفچک"تقریبا هم معنی با"د بوک خُستن"میباشد چنانکه مثلا خطاب به ادم گرسنه ای که با ولع غذا میخورد  میگویند"امرد چین کلفچک مزنه".

11-ارک(به فتح الف و ضم ر).اسم اختصاصی لثه میباشد.اگر در روستا یک گشتی بزنید غالبا با  محاوره های دو نفره ای به این صورت روبرو میشوید:اولی"دوندوناتر ور کندیی"دومی"مو خا دندونیه نداشتم.دوته نیش د همی جلو بمونده بو که اونا رم برفتم ورکشیم"اولی"نِمَیی کلف بگذری؟"دومی"کلف چی منُم؟خدَی اَرُکام از کلف بهتر نو مخورم.ارکام از بس محکم رفته فطیر ملکیر خدشه متنم بجوم".

12-چغرت(به ضم قاف):حقیقتا مکان دقیق "چغرت"را هنوز علما نتوانسته اند مشخص کنند از اهالی نیز کسی خبر از مکان دقیق ان ندارد."چغرت"بیشتر از انکه یک عضو مشخص باشد بیشتر یک محدوده است روی صورت که از قسمت بالای "بق"شروع شده و تا قسمت انتهائیه"چنق"را در بر مگیرد.برخی از علما مکان"چغرت"را زیر"چنق"دانسته اند که البته روایت مشهوری نیست و نمیتوان به ان اعتماد کرد.تنها کاربرد ان در دعواست که طرفین مشت های هم را به "چغرت"های همدیگر حواله میدهند.

13-کلیک:همان انگشت است.500 سال قبل از اینکه برادر گیتس و اعوان و انصارش مایکرو سافت را بنا کنند و واژه ی کلیک را جهانگیر نمایند اجداد ما این واژه را اختراع و استعمال میکردند.دوستان اگر موافق باشند میتوانیم بر طبق قوانین کپی رایت شکایت نامه ای تنظیم کرده و از برادر گیتس به خاطر استفاده ی بی اجازه از واژه ی ابا و اجدادیمان شکایت نموده و طلب خسارت کنیم.بهر حال اگر شکایتمان هم به جایی نرسید حد اقلش میتوانیم ادعا کنیم از کل دنیای نرم افزار و سخت افزار یک "کلیکش" را اجداد ما قبلا اختراع کرده بودند!!


 کشف الاصطلاحات(قسمت سوم-گیاهان)

1-صمرغ(به فتح میم و ضم ر):همان قارچ است.البته باید توجه داشته باشید که "صمرغ"قارچ خودرو و وحشی بوده و با این قارچهای بازاری تومنی صنار توفیر دارد. اکثر صمرغ ها یی که در ده می روید غیر خوراکیست پس با دیدن انها"ایشتوکی نرن" و انها را در حلق مبارک"نخوینن" زیرا با خوردن انها مسموم شده و دچار "دیل"درد میشوید.از عوارض شایع خوردن صمرغ"قدو"یا"غثیو"میباشد چنانکه معمولا بعد از خوردن ان به مدت یک روز هرچه  راکه از ماه پیش خورده اید به صورت"قدو"پس میدهید.در برخی موارد علاوه بر "قدو" که ان را "بالا رز"هم میگویند "شو رز" یا همان اسهال هم گزراش شده.در برخی از پرونده های پزشکی که در این باب مورد مطالعه قرار گرفت گزارش شده که فرد بعد از خوردن "صمرغ"به مدت دو روز در "مصطراب"مقیم شده و وقتی بیرون امده رنگش مثل ماست سفید بوده است."صمرغ "عموما  از اواخر فروردین تا اواخر اردیبهشت(بستگی به میزان"بریش") میروید.از مکانهای عمده ی رشد "صمرغ" میتوان به"سر لجوی سرپشت" مخصوصا حد فاصل"سربند تا کال شجاعی"،"لوجوی بالای سرتینگل"علی الخصوص"کونه ی بزه ی سنگو"،"لوجوی گودل قروتی" ،"گودل تش تهروی"،"توشمه پاش" و"تینگل باغای تهروی" اشاره کرد.البته سالها ی"تر سال"در "کال کجرا"و کلته ی محمود" و "پای درخت چنار"هم میتوان "صمرغ"یافت.

2-ایژدف(به فتح دال):این درخت در مثل مانند کسی است که در کودکی اسمش چراغعلی باشد و وقتی بزرگ شد اسمش را عوض کرده و بگذارد کامبیز.(مثال مردانه زدم که مورد اعتراض حضرات بانوان مکرمه قرار نگیرم).درخت "ایژدف"نیز تا وقتی به صورت درخچه باشد و به قول معروف به سن بلوغ نرسیده باشد به ان"علف خیرس"میگویند . در این سن این درخت جزء افتهای باغ محسوب میشود چنانکه هنگام "او گروفتن"سعی میکنند با"بل"ان را از ریشه بیرون بیاورند اما اگر همین درخت به هر دلیلی از زیر دست صاحب باغ در برود و بزرگ شود و میوه بدهد به نام درخت"ایژدف" نامیده میشود و میوه ی ان هم خورده میشود."ایژدف"میوه ایست قرمز،گرد و کوچک.از"سنجی"کوچکتر میباشد.حدودا اندازه ی"بنه"بوده اما با رنگ قرمز تند.برخی از علما معتقدند "ایژدف"همان زالزالک میباشد اما بر این قول اعتباری نیست چون که زالزالک از  "ایژدف"بزرگتر بوده و رنگش هم با ان متفاوت است.بهر حال ما با وجود تحقیقات عمیق و گسترده نفهمیدیم نام اصلی"ایژدف" چیست.

3-قرقناس(باور کنید هیچ کدام از حرفهای این کلمه اعراب ندارد):برخی از علما عقیده دارند که"قرقناس"همان تمشک وحشی است و باید یاداور شویم که اصح روایات هم همین روایت است.نه تنها این روایت  در باب "قرقناس"اصح روایات است بلکه تنها روایت هم در این مورد میباشد پس لاجرم باید ان را پذیرفت."قرقناس"میوه ایست شبیه تمشک که وقتی میرسد به رنگ سیاه در می اید.قبل از سیاه شدن رنگ ان قرمز جگری میباشد."قرقناس"قبل از رسیدن ترش مزه بوده وهنگام که میرسد "میثل قند"میشود."قرقناس"از درختی به همین نام به عمل می اید.شاید وجه تسمیه ان به این دلیل باشد که این درخت چون به صورت بوته ای میباشد لذا برای رساندن خودش به نور مثل پیچک به دور درختهای دیگر پیچیده و به "غرق اسمو"میرود.محل اصلی رشد و نمو "قرقناس""باغای تهروی ته"به خصوص حد فاصل "باغهای گورسار"تا"دهن دوکلی" میباشد.در باغهایی که بی صاحب رها شده و چندسالیست کسی"ورحد"انها نگردیده بیشتر میتوان این درخت را پیدا کرد.

4-کسنه(به کسر کاف):همان کاسنی میباشد.عرق کاسنی موارد استفاده ی فراوان دارد و مشهور خاص و عام است."کسنه"بوته ایست سبز رنگ که تا ارتفاع یک متری رشد میکندوداری گلهای ابی رنگ  کوچک و زیبا است.عموما در اوایل بهار که بارندگی خوب است  میروید و در کوهها و باغها به وفور یافت میشود.عمر کمی دارد وبه محض اینکه فصل بارندگی تمام میشود از بین میرود.البته در باغهایی که صاحبانش معروف به "مزغ"هستند و دائم باغشان را اب میدهند حتی در وسط"تموز"هم میتوان "کسنه"پیدا کرد.

5-خیر(این کلمه هم تماما ساکن است):همان گون میباشد.با این وصف شعر استاد کدکنی را که میفرمایند"به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید"میتوان به این صورت تغییر داد."به کجا چنین شتابان "خیر"از "شمور" پرسید".بعنوان جمله ی معترضه عرض شود که نسیم را در ده "شمور"می نامند.شاید گاهی شنیده باشید که میگویند"شمور نمجونبه".شاید برخی معتقد باشند که نسیم را "شمال"میگویند اما باید گفت که"شمال" نسیم نیست بلکه چیزیست حد فاصل نسیم و باد.یعنی از نسیم شدیدتر است و از باد ضعیفتر پس اقوی ان است که معادل نسیم را "شمور"بگیریم.از "خیر" استفاده های گوناگونی میشود.مهمترین ان استفاده بعنوان "اتش گیره"در "تنُر" و "بخوری"میباشد.مشاهده شده است که گاهی به علت کمبود"سو"از "خیر"برای "لو الغر"و "زور دای"استفاده شده است.کتیرا از همین گیاه به دست می اید.یک بوته ی دیگر از همین خانواد ه ی "خیر"وجود دارد که ان را "قرپچ"میگویند.تفاوت "خیر"و "قرپچ"در شکل هندسیه انهاست. "خیر"روی زمین پهن میشود اما "قرپچ"به صورت گرد و مدور میباشد.

6-گزرک(به ضم ر):ما هر چه گشتیم در مباحث مربوط به زیست گیاهی نتوانستیم معادلی برای این گیاه مشهور رودمعجن پیدا کنیم اما عجالتا باید عرض شود که گیاهیست کوچک، کاملا شبیه جعفری بوده و حتی میتوان ان را جزء دسته ی سبزیجات محسوب کرد.در اوایل تا اواخر فروردین در باغها به وفور یافت میشود و به وفور هم مصرف میشود.مزه ی ان کمی تلخ بوده اما میشود"ایکه"ان را خورد هرچندعلمابرانند که اگر با ماست و "نون د او زیه"مصرف شود ثوابش بیشتر است.

7-سرو(واو ان به صورت او تلفظ میشود):علما در باب اینکه اسم علمی این درخت چیست اختلاف نظرهای عمیقی دارند.برخی معتقدند که درختیست از خانواد ه ی صنوبر برخی میگویند این همان درخت کُنار است برخی معتقدند درخت زبان گنجشک که میگویند همین است.بهرحال هنوز علما در مورد اینکه نام علمی این درخت چیست به اجماع نرسیده اند."سرو"درختیست با چوب بسیار محکم چنان که چوب ان ضرب المثل شده و هرچیز محکمی را به ان تشبیه میکنند.میوه نمیدهد اما چوب شاخه های جوانتر ان به علت محکمی و راست بودن(یعنی "کج ملقر"نبودن)برای "چو گمری" و مخصوصا "یاه جوز رزی"و"یاه الوچه رزی" مشتری فراوان دارد.البته علمای علم "چپنی"معتقدند که بهترین چوب برای "چو گمری""چو جودنه"میباشد.مرکز درخت"سرو"باغای تهروی اعم از "بالا وته"میباشد.چنان که گاهی مشاهده شده در برخی از این باغها در لابلای هر پنج شش درخت"سرو"یک درخت "الوچه"هم یافت میشود.

ادامه دارد.........